معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

478

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

[ بيان مناجات حضرت موسى به كوه طور ] شنيده باشى كه حضرت موسى در آن وقت كه در طور بشرف مكالمهء حضرت خداوندى جلّ و علا مشرّف گشت ابتدا امر فرمود كه عصاى خود بيند از « وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ » چون عصاى افكند ، اژدها شد ، موسى از آن بترسيد ، و گريزان شد ، خطاب آمد : كه « خُذْها وَ لا تَخَفْ » بگير اى موسى و مترس موسى بفرمان الهى جلّ و علا دست فرا كرده آن را بگرفت و به همان صورت اولى بازگشت گفت : الهى چرا نفرمودى تا در پيش خصم اين عصا بيفكندمى و اين معجزه بوى نمودمى . خطاب آمد كه اى موسى اگر اين عصا آنجا بيفكندى چنانچه خصم بگريختى تو نيز بگريختى اول آنجا به تو نمودم تا به آن خوى گرفتى تا آنجا دشمن بترسد و تو نترسى . حضرت رسول ( ص ) را نيز در شب معراج به آسمانها بردند و عجايب ملك و ملكوت و بهشت و دوزخ بوى نمودند ، تا همه را بديد و به آن خوى كرد كه چون روز قيامت شود ، و افزاع و احوال متعاقب گردد ، همهء انبيا و اولياء و خواص و عوام در مقام خوف و خشيت « نفسى نفسى » گويند و حضرت رسالت ( ص ) چون همهء آنها ديده و به آنها خوى كرده در مقام امن‌وامان « امّتى امّتى » گويد اين بود قصهء زليخا و اطمينان او در مشاهدهء جمال يوسف و احوال زنان و تغيير و اضطراب ايشان . نظير ديگر آورده‌اند كه به روزگار سلطان محمود غازى انار اللّه برهانه در ايام او مردى بود مزارع و بر كنار زراعت خود طبلكى ساخته بود كه هرگاه جانورى قصد زراعت وى كرد طبلك بكوفتى ، آن جانور رميده ، بكشت زار وى در نيامدى و اگر در آمده بودى بگريختى ، اتفاقا روزى سلطان با خيل و حشم خويش بر كشتزار درويش مىگذشتند ، شتر پيرى بود كه مدّت چندين سال كوس سلطنت محمودى بر پشت آن شتر مىكوفتند و بواسطهء پيرى از بار كشيدن عاجز گشته بود ، كوس سلطنت از پشت وى گرفته در صحراش يله كردند ، آن شتر روزى چند بر آسوده به كشتزار آن دهقان رسيد ، برزگران طبل فروكوفتند ، هر چند چوب بر آن طبلك مىزدند ، شتر اصلا از آن نمىرميد ، و از كشتزار بيرون نمىآمد ، آمدند تا آن شتر